تبلیغات
مدتـــیستـــ شعرهای منــ دیگر مخاطبــ ندارند مخاطبـــ اینــ شعرها به سادگی یکـ لبخند رهایمـــ کرد . - عاشقم من......

مدتـــیستـــ شعرهای منــ دیگر مخاطبــ ندارند مخاطبـــ اینــ شعرها به سادگی یکـ لبخند رهایمـــ کرد .

عاشقم من......

نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من....



پس چه بودم؟؟؟



ناگاه برگشتم و به کنارم خیره شدم...



آری،او بود...



در کنارم نشسته بود و گرمای وجودش را به خوبی



احساس میکردم!



لبخند ملیحی بر لب داشت...



انگار او نیز دلش برایم سوخته بود!!!



نمی خواستم خوش حالی ام را بروز دهم...



میخواستم مثل همیشه مغرور و بی توجه باشم....



اما ناخواسته و ناخداگاه لبخندی بر لبانم می نشست



که توان کنترلش را از دست داده بودم.



لبخند می زدم...او هم....



وای خدایا!چه قدر دوستش دارم و تنها نبودن



چه قدر زیباست...!



وجودم از گرمی وجودش گرم شده بود و



بدنم گر گر گرفته بود و لبخند کم رنگش مرا دیوانه میکرد!



در دل خدا را شکر میکردم!!!





+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین 1392ساعت 09:50 ق.ظ توسط M .sh نظرات()